این سایت را حتما ببینید
www.jashnyab.com
و این یکی را
www.jashnyab.ir
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 20:2  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
www.jashnyab.com
www.jashnyab.ir
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 19:40  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یا من اسمه دوا و ذکره شفاء
چند روز پیش برای چشم راستم مشکلی پیش آمد و مجبور شدم که به مرکز
پزشکی فیض اصفهان مراجعه کردم و متوجه شدم که
میبایست عمل شود .
خلاصه بعد از گرفتن نوبت عمل برای دو روز بعد به بیمارستان مذکور برای
عمل مراجعه کردم و در زمانی که داشتم مدارک مورد نیاز را مطالعه می کردم دیدم نوشته
است که تعهد برای بیماران آقای دکتر رزمجو الزامی است .
پس از مراجعه به میز پذیرش دیدم متنی نوشته شده است که بیماران آقای
دکتر رزمجو میبایستی آنرا با دستخط خود نوشته و آن را امضاء کنند که به نظر من این
متن و تعهد چیزی جز توهین به بیمار نبود و متن مذکور به این شرح است :
بسمه تعالی
اینجانب ........ بیمار آقای دکتر رزمجو با توجه به تبحر و توانایی
آقای دکتر رزمجو در صورتی که پس از عمل جراحی دچار نقص عضو و یا نابینایی شوم
هیچگونه شکایتی از آقای دکتر رزمجو ندارم .
امضاء و اثر انگشت بیمار
حال حرف من این است که میدانیم اتاق عمل و بیهوشی دارای ریسک است و
هنگام پذیرش نیز در برگه های چاپ شده بیمارستان شبیه به همین تعهد را نیز بیماران
امضا واثر انگشت می کنند ولی آیا لازم است متنی به این شدت و دارای توهین به بیمار
از بیماری با شرایط روحی بسیار بد گرفته شود ؟
با تشکر محمد سلیمان
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 21:55  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
یکماه سعی کردم و فقط سعی کردم که توی این مهمانی که دعوت شده ام از پای سفره گرسنه و تشنه بلند نشم ....
یکماه سعی کردم و فقط سعی کردم که آنچه الله باریتعالی فرموده را انجام بدهم البته سعی کردم اما نشد گناه نکنم نشد غیبت نکنم نشد دروغ نگویم نشد ....نشد ......
یا الله شما که از بخشندگان بخشنده هستی و اینقدر الرحمان والرحیمی که میگند شیطان هم امیدوار میشه
پس اصلا گناهان من را ندید بگیر . ...
تو را به همان قرانی که روی سر گرفتم قسمت میدهم حاجات همه عزیزان و دوستان و همه و همه را بهشون عنایت کن البته اونهایی که صلاحشان است را
یا الله تو را قسمت میدهم که دل همه راشاد کن بویژه اونی که خودت میدونی
تو را به چهارده معصومی که در دعا قسمت دادم مجددا قسمت میدهم که همه مریضها را شفای عاجل عنایت کن به ویژه اون دو تا مریضی که خودت میدونی....
یاالله همه ما را ببخش و بیامرز و عیدی من را همین الان و زودتر از عید بهم بده که بدجور محتاج کرم و مهربانی بی حد ومرزت هستم
الهی آمین
عید فطر بر همه مهمانان سفره الهی مبارک باد.............................
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 13:0  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
ایام شهادت مولی الوحدین ، عادل ترین عادلها ، اولین امام عالم ، اولین شهید محراب علی ابن ابیطالب بر همه شیعیان آن حضرت تسلیت باد ...
در این شبهای گرانقدر و دوست داشتنی که در گوشه ای خلوت و دنج میشینید با خدای خود راز ونیاز می کنید من گناهکار را نیز فراموش نکنید .......
واقعا التماس دعا !!!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 12:19  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
جمعی که با هدایت آمریکای جهانخوار و اسرائیل رذل در پارکی در شهر تهران به یکدیگر آب پاشی کردند به سرعت توسط ماموران گمنام امام زمان دستگیر شدن .
5 زندانی از زندان دستگرد با کندن یک تونل فرار کردند و تقریباً 2 ماه است که فراری هستند و دستگیر نشدند .
________________
پیونشت : خندیدن و خیس کردن چند تا پسر و دختر بسیار خطرناکتر از آزاد بودن 5 زندانی محکوم به اعدام و یا حبس است ................... واقعاً (با لهجه خانم شیرزاد در ساختمان پزشکان بگید )
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 10:51  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
سلام به همه دوستان ، عزیزان ، یاران قدیمی
قبل از هر چیز و هر کلامی ، ماه رمضان ماهی که در آن عیار ایمانمان سنجیده میشود را به همه تبریک و شادباش عرض می کنم و امیدوارم که در این عیارسنجی ، عیار ایمان خودم دست کم قبولی باشد ......
بعد از یک غیبت بسیار طولانی برگشتم و سعی می کنم دوباره بنویسم .....................................
یا حق
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 10:41  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
حالا چرا میوهفروش؟ این همه شغل؟ به خدا که
حرف دل همه نرمافزار نویسای ایرانی همینه… بخونید:
1- عدم وجود گارانتی: بعد از
فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما
بابت گارانتی پول اضافه میگیرد و نزد خود نگه میدارید، در نرم افزار بر
عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد،
چک تضمین، سفته و یا ضمانتنامه بانکی یا همه مواد) میگیرد. در حالیکه
میوهفروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود.
2-
بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرمافزاری ماهها طول میکشد و
باعث فرسایش نیروی کار میشود در حالیکه در میوهفروشی، صبح زود بار میوه
و سبزی میآوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام میشود، میوهها هم بسته به
محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش میروند و شما باز هم بار جدیدی
میآورید.
3-
تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری، تازه زمانی آشکار
میشود که شما نرمافزار را فروختهاید و مشتری متوقع است که در چارچوب
همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در
میوهفروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر
تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی میفروشید.
4-
عدم ارجاع محصول: در نرمافزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی
شد مشتری یا ارجاع میدهد و یا دیگر سراغش نمیآید، در میوهفروشی شما
میوه سالم را به مردم به قیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزانتر به مردم
کم درآمدتر و احتمالا میوه کاملاً خراب را به آبمیوه فروشیها و نمیدانم
لواشک سازیها میفروشید!
5-
واسطهگری به جای تولید: در میوهفروشی شما محلی برای عرضه کالاهای
دیگران هستید، معمولاً افزایش قیمت بین میدان میوه و ترهبار با مغازه شما
چند برابراست. اما در نرمافزار شما تولید میکنید و دردسرهای آن را
دارید، تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در
بیاورید خیلی هنر کرده اید!
6- مدیریت نیروی انسانی، خیر!: شما در شرکت
نرمافزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سر و کار دارید که کافی
است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوهفروشی یکی
دو کارگر از برادران افغانی میگیرید، مثل ساعت برای شما کار میکنند و غر
که نمی زنند هیچ با همه سختیها هم میسازند.
7-
فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرمافزار شما وابسته به
زمان هستید، برای مثال دولتیها معمولاً در ماههای خاصی خرید بیشتری
میکنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه میشوید، اما در
میوهفروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را میآورید، هر میوهای
هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریباً در همه سال فروش خود را یکنواخت
خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را
حسابی خواهید کند.
8-
بازار دائمی: نرمافزاریها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید
ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که
نمیتوان پروژهای تعریف کرد که نرمافزاری روی آن کار کند، چون هنوز از
دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرمافزار یک کار تشریفاتی است. اما
میوهفروشی نیاز روز مردم است، همه، هر روز خرید خودشان را دارند، وضع
مردم بد هم بشود باز هم مهمانی میآید که شما وادار شوید حتما میوه خوب
بخرید.
9- درهم
است: در نرمافزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید
نرمافزار با نرمافزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین
نرمافزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل
نیست. در حالیکه در میوهفروشی، مشتری تفاوت سیب با سیب را در مییابد و
اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم میپردازد.
10-
شما فقط میوه را میفروشید: در نرمافزار وقتی شما نرمافزاری عرضه
میکنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع میشود، آموزش کاربران (بعضا
واقعا تعطیل!) تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه
سختافزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که
مشتری به شما میدهد و… اما در میوهفروشی، شما فقط میوه را میفروشید،
اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف
مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
11-
یک بار برای همیشه، هرگز: نرمافزار را که میفروشید مشتری توقع
دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش، به سادگی حاضر نیست قرارداد
پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه میدانیم که یک میوه را برای
همه سال نمیتوان نگه داشت، خورده میشود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
12-
باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و
اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید میتوانید به سادگی آن را نگهداری کنید،
اما در نرمافزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج
میشوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی، آنقدر
خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا میکنید و
هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا
ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم
خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین دهان باز میکند و شما را میبلعد.
13-
آن که خربزه میخورد پای لرزش مینشیند: شما مسؤول نحوه استفاده
مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی،
مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرمافزار، کافی است از
نرمافزار شما سوء استفاده شود، نمیدانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا
از طریق نرمافزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ….؟
14-
دوره بازپرداخت سریع: در میوهفروشی به محض فروش میوه پولتان را
می گیرید، اما در نرمافزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه
کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می
شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب میماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی
خیال پولتان می شوید.
15-
تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرمافزاری با طیف خاصی از مشتری
سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا… اما در میوهفروشی شما
قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان،
شهری و روستایی،… همه به نوعی مشتری شما هستند، آن هم مشتری دائمی که از
همه چیز میگذرد الا از خوردن!
16-
کپی رایت: در میوهفروشی نمیتوانید یک میوه را بخرید و تکثیر
کنید ولی نرمافزار را میتوانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده
ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه
پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
پینوشت
1: نمیدانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش
نشدم. آرزو میکنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت
شود! دست از مهندس نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه»
پیدا کند. امیدوارم
+
نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:0  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
این همه وقته که نیامدم چیزی بنویسم و یا به وبلاگ شما دوستان سر نزدم چرا یکیتون برای محض رضای خدا سراغی از من نگرفت نمیگید من مردم یا شاید رفتم ک ه ر ی ز ک ... خدا نکنه زبونت را گاز بگیر ....
باشه حالا بیخیال ........................
این مطلب جالب را بخونید تا بعد ..................
ک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به
پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش
عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن
یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای
مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و
مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با
این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن
نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی
بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی
اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه
افتاد.
سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش
سال … سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی
ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک
ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از
پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا
نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!
نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می
شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران
کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی
دیم.
برگرفته از سایت http://fun95.com
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 18:47  توسط بنده ای از بندگان خدا
|
به وبلاگت مناز ای مرد موذی ! درش را تخته خواهند کرد روزی
گمان کردی که نت امن و امان است؟ تو را هم اخته خواهند کرد روزی !!
برگرفته از وبلاگ : http://andishehazad.blogfa.com/
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 20:22  توسط بنده ای از بندگان خدا
|